امروز جمعه 3 آذر 1396
اصولگرایان
اصول‌گرایان نامی است که گروهی از جناح راست جمهوری اسلامی ایران پس از انتخابات دور دوم شوراهای شهر بر خود نهادند و از دورهٔ مجلس هفتم و رئیس جمهوری محمود احمدی‌نژاد، به شاخص اصلی محافظه‌کاران مذهبی ایران تبدیل شدند.

غالبا این جناح در برابر جناح اصلاح‌طلبان ایران مطرح می‌شود. 

ریشه این اصطلاحات در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی، به جناح چپ و جناح راست و خودی و غیر خودی بر می‌گردد و از حدود سال ۱۳۸۰ مطرح گردیده است. 

می‌توان گفت که اصول‏گرایان ایران سه گروه هستند :     

1- گروه گسترده و سابقه‏ دار آن، گروه پیروان خط امام و رهبری هستند و خود را متعادل می‌دانند.

2-گروه تحول‏خواهان و جمعیت ایثارگران که دو یا سه حزب دارند.   

3- گروه اطرافیان محمود احمدی‏ نژاد که در ستادهای نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری تبدیل به تشکیلات و حزبی به نام «رایحه‏ ی خوش خدمت» شدند.

منبع : ویکی پدیا

احزاب ، گروه ها و ائتلاف ها

جامعه روحانیت مبارز
جبهه پایداری انقلاب اسلامی
حزب مؤتلفه اسلامی
جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی
جبهه ایستادگی ایران اسلامی
جامعه اسلامی مهندسین
جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی
نواندیشان ایران اسلامی

ائتلاف آبادگران ایران اسلامی
جبهه متحد اصولگرایان

بسیج دانشجویی
جامعه اسلامی دانشجویان
جامعه جوانان متحد اسلامی

تعريف اصولگرايي از ديدگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی

اصولگرایى به حرف نیست؛ اصولگرایى در مقابل نحله ‏هاى سیاسى رایج کشور هم نیست. این غلط است که ما کشور یا فعالان سیاسى را به اصولگرا و اصلاح ‏طلب تقسیم کنیم: اصولگرا و فلان؛ نه. اصولگرایى متعلق به همه‏ ى کسانى است که به مبانى انقلاب معتقد و پایبندند و آنها را دوست مي‏دارند؛ حالا اسمشان هر چه باشد.

اصول‌گرايی

واژه اصول‏گرايي در ابتدا، برابر واژه‏ "اصلاح‏طلبي" متداول شد. اگر چه اين واژه در يک فضاي سياسي و براي تفکيک ميان دو مشي سياسي متفاوت بود، اما بدون شک از يک خاستگاه عميق فکري و ايدئولوژيک برخوردار بود تا يک تابلوي سياسي و حزبي.

اصول‏گرايان به طور خلاصه افرادي هستند که به مباني و ارزشهاي "انقلاب اسلامي" اعتقاد دارند. انقلابي که  نه فقط در عرصه هاي سياسي و تغيير رژيم حکومتي صورت گرفته، بلکه يک حرکت بزرگ فکري و ارزشي را در قرن بيستم پايه‏گذاري کرده است. شايد بتوان  در يک برداشت کلي و اجمالي، حرکت اصول‏گرايي را که ريشه در عمق مباني تفکر حضرت امام خميني دارد، به سه بخش کلي تقسيم نمود:

الف: اصول‏گرايان به قدرت، توانايي، قابليت مباني و آموزه‏هاي ديني براي اداره‏ي جامعه و حکومت اعتقاد دارند. جامعه‏ي موردنظر اصول‏گرايان يک محيط "اخلاقي" و يا "اخلاق مذهبي" صرف نيست. بلکه آنان اعتقاد دارند که مي‏توان با ظرفيت‏سازي، بسياري از فضائل ديني و خواسته‏هاي  شارع مقدس را در عرصه‏هاي گوناگون اجتماعي اجرا نمود. اين جريان سترگ با شروع انقلاب اسلامي، در سطح دولت و ملت به طور همزمان آغاز گرديد و تحولات بنيادين براي اجراي احکام الهي در ميان دولت و ملت پديدار شد. اگرچه در سالهاي بعد اندکي فاصله ميان اين دو سطح به وجود آمد اما اين واقعيت که با گذشت سي سال از تولد حکومت ديني در جامعه ايراني، تفکر اسلام سياسي توانست اين تئوري را که عرفي‏گرايي خطري عمده براي حکومت‏هاي ديني مي‏باشند، را به چالش بکشد به حقيقتي غيرقابل انکار تبديل نمود.

بنابراين، وجه تمايز بنيادين "اصول‏گرايي" با ديگر تفکرات، اعتماد و اعتقاد آنان به جامعه‏اي است که با اتکا به دستورات الهي در تمامي عرصه‏ها اداره مي شود و اين فرآيند با عرفي‏گرايي به مخاطره نمي‏افتد اگرچه مراقبت دايمي براي آن لازم است. تئوري "ولايت مطلقه فقيه" که ريشه در جان فقه شيعه دارد يکي از بزرگترين عوامل مقابله با عرفي‏گرائي است و مصلحت‏گرايي اسلامي تفاوت اصولي با عرفي‏سازي جامعه دارد زيرا مصلحت‏گرائي نيز برخاسته از آموزه‏هاي ديني و در همين چهارچوب است.

ب: در بعد فرهنگي، اصول‏گرايان تقابل آشکاري با ارزشهاي فرهنگي بيگانه و خصوصا فرهنگ سلطه در زمان معاصر که بر مبناي تئوري‏هاي اومانيستي و ليبراليستي بنا شده است، دارند. اصولگرايان به شدت با ادغام و پذيرش ارزش‏هاي فرهنگي جهاني مقابله مي‏نمايند. زيرا خاستگاه فکري اين فرهنگ را با اصول تفکر ديني و جهان‏بيني حاکم بر آن در تضاد مي‏بينند. خطر نفوذ فرهنگ سلطه با گسترش وسايل ارتباط جمعي، دائما رخ مي‏نمايد و با راندن آن از دروازه، از پنجره وارد مي‏شود.

اگرچه "اصول‏گرايي" با تکيه بر مباني اسلامي خود، تعاريف خاصي از برخي ارزشهاي رايج مانند آزادي - حقوق بشر - ابراز عقيده - دموکراسي - و غيره دارد و نگاه او بر اين واژه‏ها، "نفي مطلق" نيست اما بدبيني شديدي نيز نسبت به اين واژه‏ها به دليل ترويج آنها توسط حاملان ايدئولوژي اومانيستي و غربي دارد. اصول گرايان به دليل جهان‏بيني الهي، حقيقت آزادي و حقوق بشر را نزد خود مي‏يابند زيرا نگاه آنان به مقوله‏ي "انسان" با ديدگاه غربي آن به شدت متفاوت است وآنچه را خالق جهان و انسان تبيين کرده است را به مصلحت بشريت مي‏دانند. التبه حوزه‏هاي تداخلي قابل توجهي نيز در نگاه به آزادي و دموکراسي و حقوق بشر ميان اين دو تفکر وجود دارد اما دواير غيرمتداخل غير قابل انکاري نيز دارند.

خلاصه آنکه اصولگرائي در حوزه‏ي فرهنگي، چالش‏هاي سترگي با تفکر موسوم به اصلاح‏طلبي از حيث مباني نظري و نوع مواجهه با فرهنگ و مغرب زمين دارد.

ج: بعد سوم تمايز اصولگرايي يا جريانات ديگر "جنبه اعتقادي" است. منطق اصول‏گرايي در چند زمينه با ديگر جريانات تمايز دارد:

1-    اتکا به اعتقاد ملي و توليد داخلي و حمايت از آن در مقابل هجوم سرمايه‏هاي بيگانه.

2-     مقابله جدي در مقابل ادغام در ساختار نظام اقتصاد بين‏المللي

3-    حساسيت در مورد ايجاد فاصله‏ي طبقاتي زياد ميان فرهنگ‏هاي جامعه و عدالت اقتصادي.

4-    حساسيت فراوان در مورد فساد اقتصادي و رانت‏خواري و ايجاد ثروت‏هاي بادآورده.

البته اصولگرايان وجه تشابه‏ هايي با ديگر تفکرات درعرصه‏ي اقتصادي دارند اما حداقل در چهار محور فوق‏الذکر توجه ويژه‏اي را معمول مي‏نمايند که اين امر نيز نشأت‏گرفته از نوع و نگاه و جهان‏بيني ايدئولوژيک آنان است.

منبع : سایت الف
کاندیداهای احتمالی
گزارشات آماری
بازدید کل : 1958940 بازدید
بازدید امروز : 280 بازدید
بازدید دیروز : 493 بازدید